اینم یه Background برای صفحه دسکتاپ شما طرفدارای فریبا جون نادری

به وبلاگ طرفداری از سوپراستار ایران زمین فریبا نادری خوش آمدید

امیدوارم که عشقمم از این آهنگ خوشش بیاد و دوست دارم برای یک بار هم که شده فریبا جونمو از
نزدیک ببینم و بهشون بگم که خیلی خیلی عاشقتونم دیوانه وار دوستتون دارم و برای همیشه در قلب من
هستید.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
only for you
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم

Your slept eyes at that corner of town are awake. Night screams it’s silence perfumed to breeze of your remembrance. Here I am, thinking about you. Slept with your remembrance. And you feel me well that think about me calmly, even better than moonlight. Even better that sunshine. When sun rises, you’re back and perfume of your thought is balm for the silence rooms of sleepers. And I feel you well. You, an elixir of all the sad hearts. You, alive heart for the tired eyes. And you, nice perfume of awakening. I will be until your being.
.
آسمان،ستاره و تو را
آسمان را برای روز
ستاره را برای شب
و تو را برای همیشه؟.....

به نام آنکه عشق را آفرید و مهر و محبت را نگین انگشتر قرار داد
سلام گرمی به دوستان خوب و گلم و همچنین خانم نادری عزیزم
راستی بچه ها یادتون نره که سریال پنجره رو با بازی خوب و زیبای عشق من خانم فریبا نادری رو حتما ببینید شبکه ۵ تهران نشون میده.
دیدن این سریال خیلی زیبا رو به هیچ وجه از دست ندهید.
زمان پخشش :شنبه . دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۱۹
تکرارش: یکشنبه.سه شنبه و پنج شنبه ساعت ۱۱:۱۰

همتون رو دوست دارم
ممنون از همتون
بای تا های
صدای سخن عشق را در تپش لحظه به لحظه دلت می شنوم و سرود طراوت بهار را زمزمه می کنم. می خواهم اگر بشود روزنه ای شوم به آبی آسمان دلت، از اینجا که تاریکی می بینم. و بروم پای درد دل مهتاب و چند کلمه دوستی بیاموزم. مگر می شود به ندای عرفانی عشق پاسخ نداد و نرفت آنجا که نیمه دیگر سیب سرخ زندگی بر خوان نعمت بی دریغش پیشکش شده است. دستانم را بگشا و طلوع آفتاب دوستی و عشق را ببین. و ببین نگاه مرا که از طراوت نگاه تو لبریز است.
که چه میدانم که در غریبی زیستم
مثل رودی بسته این خاک را طی کرده ام
***
تا بفهمم در جستجوی کیستم
در عبور لحظه ما بر روی پای اشتیاق
لب شکسته از خستگی اما همچنان می ایستم
***
تا بدانم عاقبت من سایه گم گشته کیستم
بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم
غریبه نیستم
***
چشمان تو آبی است
***
چشمان تو پر از مهر و محبت است
ممکن
به روی لطیف ترین گل سرخ برای تو
بهترین دنیا می نویسم
دوستت دارم
*Fariba naderi*
دوری تو...
ای کاش میتوانستم از زمین به سوی آسمانها پنجره ای بگشایم
و با قلمی از جنس عشق...عکس چشمان قشنگ تو را بر روی صفحه ی
آسمان حک کنم
ای کاش میتوانستم بر پهنه ی دریاها و اقیانوسها نام زیبای تو را بنویسم
تا تمام پریان دریا نام تو را عاشقانه صدا کنند
اگر تمام گلهای دنیا را به تو تقدیم کنم لایق گوشه ای از قلب بزرگ و مهربان تو نخواهد بود
اگر تمام ستارگان آسمان را به تو تقدیم کنم هیچکدام روشنی چشمان تو را ندارند
تو ای وجود روحانی من...معنویتی عظیم در وجود خود نهفته ای



«متولد ۲۱ فروردین ۱۳۶۳»؛ باز بدون اینکه بپرسم آیا خصوصیتهای فروردینیها را دارد یا نه؟ «هم خلقوخوی فروردینیها را دارم، هم خلقوخوی اردیبهشتیها را. دقیقا نقطه برخورد این دوماهم» یعنی: «مثل خیلی از فروردینیها دوستدارم همهچیز را بدانم و دلم نمیخواهد وقتی چیزی را میدانم تظاهر به ندانستن کنم. اصلا نمیتوانم تظاهر کنم و ساکت بنشینم؛ آتش».
خودش به جای من شخصیتش را در یک کلمه خلاصه میکند؛ البته آرام و زیر لب: «مثل اردیبهشتیها هم عاشق گل و گیاهم. توی بالکن اتاقم پر گلدان است. با اینکه به رنگ سبز حساسیت دارم». فضا را عوض میکند: «گرافیک رایانهای خواندهام، یک دوره کلاسهای آزاد مدیریت فروش رفتهام و حالا مدیر بازرگانی یک شرکت تبلیغاتی ساخت کلیپ و تیزر هستم». این فقط مقدمه توضیحاتیست که درباره کارش میدهد.
«عاشق بازیگریام اما بیزینس را دوست دارم. از یکجا نشستن بدم میآید». آنقدر با شور و شوق حرف میزند که اصلا نمیتوانی شک کنی فریبا نادری میتواند همزمان هم بازیگر باشد، هم بیزینس وومن: «پانزدهساله بودم که اولین بار خودم را در تلویزیون دیدم. کنار خیابان درباره کتابخوانی از من سوال کردند و اینقدر با هیجان و بدون خجالت جلوی دوربین حرف زدم که دعوت شدم برای اجرای برنامه تلویزیونی، اما پدرم اجازه نداد. هیجانم بیشتر از این حرفها بود که کوتاه بیایم، تصمیم گرفتم بروم هنرستان صدا و سیما. پدرم راضی شد اما مدیر هنرستان گفت سه ماه اول را باید برویم اهواز و پدرم گفت: نه». همهچیز را موبهمو توضیح میدهد. از تعریف کردن جزئیات زندگیاش اصلا نمیترسد.
«سال ۸۲ دوستم را که گریمور بود و برای اولین کارش دعوت شده بود دفتر آقای رسام، همراهی کردم. دوستم اضطراب داشت و من بهخاطر یکبار جلوی دوربین رفتنم حسابی اعتماد بهنفس داشتم. مسعود رسام و شاپور قریب فکر کردند برای تست بازیگری رفتهام. من هم نه نگفتم. تست دادم. باید دو خط دیالوگ شخصیتهای زن سریال مروارید سرخ را میخواندم. دو خط شد دو صفحه و قبول شدم. شانس درخانهام را زده بود و من خوشبختانه خانه بودم». به همین راحتی بازیگر شده است.
«اولین دوره بازیگریام را برای سریال مروارید سرخ در یک دوره ۵۰ روزه زیر نظر آقای رامین راستاد گذراندم. روزی ۶-۵ ساعت تمرین میکردیم. بعد از سریال هم، یک دوره کلاس با آقای بهروز بقایی گرفتم. کتابهای تخصصی بازیگری را با دقت میخوانم. فیلم هم زیاد میبینم. این ۳-۲ سال اخیر هر فیلمی را ۱۰ باری میبینم. باید حالا حالاها یاد بگیرم». این مدل فیلم دیدن را از مسعود رسام و ثریا قاسمی یاد گرفته است. نمیترسد بگوید نمیداند و حرف باتجربهها را هم گوش میکند.
«اسب پنجم یاسمینا رضا را تازگیها تمام کردم، مرغ دریایی چخوف را بیستباری خواندهام، عاشق باغوحش شیشهای تنسی ویلیامز هستم و نقش نینا را چندباری جلوی آینه اتاقم بازی کردهام». نمایشنامهها، کتابهایی هستند بهغیر از آنچه به شکل تخصصی درباره بازیگری میخواند.
تئاتر؟ «دوست دارم ولی برایم سخت است چندین ماه کارم را تعطیل کنم و خودم را با تمرینهای طولانیمدت هماهنگ کنم. تلهتئاتر را ترجیح میدهم». سینما؟ «چرا که نه؟» این جواب صریح و بدون مکثش است درباره مدیومی که دوست دارد.
«برای دومینبار هم خوششانسی آوردم. شماره تلفنم عوض شده بود. آقای رنجبر مروارید سرخ را دیده بود و با چندتا واسطه پیدایم کردند. نقشم را خیلی دوست داشتم چون مثل خودم است؛ کنجکاو. خودمانیاش میشود فضول. کوتاه نمیآید و دختر جسوری است». با همین داستان کوتاه، این روزها بیشتر بینندههای شبکه سه به نقش غزل «گلبارونزده» میشناسندش.
«فقط آل پاچینو؛ همین تازگیها فیلم آخرش را دیدم. همیشه از خودم میپرسم چرا اینقدر خوب است؟» بازیگر مورد علاقه خارجیاش همین یک اسم است. میان ایرانیها؟ «بین خانمها هدیه تهرانی و بین مردها استاد نصیریان، استاد انتظامی و پرویز پرستویی». بعد هم باهیجان میگوید آرزویش این است فقط یکبار، یک سکانس با پرستویی همبازی شود.
«شبها کم میخوابم. وقتی مشغول بازی هستم تلفنی کارهای شرکت را هماهنگ میکنم. به محض اینکه یک گروه را مشغول فیلمبرداری میبینم هیجان زده میشوم. اصلا از اینکه چند ساعت بایستم و بازی یک نفر را ببینم، خسته نمیشوم. دوست دارم تا وقتی انرژی دارم کار کنم. نمیدانم؛ خدا را شکر». همین چند کلمه جواب این سوال است که فریبا نادری این همه انرژی را از کجا آورده…
عشق مفهوم آبی آسمان، در دانه به دانه ترنم باران، در سرسبزی بهار پیداست. یاد شعر صامت مهتاب می افتم وقتی سکوت می کنی. یاد ترانه قشنگ عشق می افتی وقتی سکوت می کنم. عشق آنقدر در نگاه های ما پیداست که حتی اگر سلام مهتاب را نشنوم، دانه دانه ترانم باران می شوم و به قشنگی نگاه تو می بارم. تو از سکوت مهتاب شعری شده ای برای من که هر بوسه بهاری ات را ترانه بسازم و بخوانم. تو می دانی من از آن توام. من می دانم تو از آن منی.
Love, the blue concept of sky is found in melodiously drops of rain, in greenness of spring. I remember the silent poem of moonlight when you are in silence. You remember the beautiful sing of love when I am in silence. Love is so much through our faces that if I don’t hear moonlight greeting, I’ll be melodiously drops of rain myself and rain to beauty of your face. You’ve become a poem from moonlight’s silence for me thatkisses and sing: you know I’m just yours. I know you’re just mine. I make a sing for each your vernal

*به نام خالقی که زیباست و جهان هم به یاری او زیباست*![]()
![]()
در باغی در حال گشتن بودم تا گلی را بچینم و به عنوان سلام به شما هدیه نمایم ناگهان گلی را دیدم
که به دلم نشست دستم را جلو بردم تا گل را بچینم خاری به دستم نشست ناگهان به ناچار قلبم را که
مایه ی افتخار من است شکافتم و به عنوان سلام به شما تقدیم مینمایم. امیدارم پذیرا باشید.![]()
![]()